محمد الريشهري

40

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )

به اين كه ممكن است چنين رهبرى ، ستمگر و به گفتهء قرآن كريم از « امامانى كه به آتش فرا مىخوانند » « 1 » باشد ؟ ! بديهى است كه همهء زمامداران فاسد تاريخ اسلام ، براى اثبات حقّانيت خويش و وجوب اطاعت مردم از خود و استوارى پايه‌هاى حكومتشان ، به اين حديث مسلّم استناد جسته باشند . از اين رو ، مىبينيم كه حتّى معاويه پسر ابو سفيان نيز در شمار راويان اين حديث آمده است . « 2 » همچنين ، طبيعى است كه آخوندهاى دربارى با همان انگيزه ، سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را تفسير و با امامت ائمّهء جور ، تطبيق نمايند ؛ ليكن روشن است كه اين ، بازى با الفاظ است ، نه بدفهمى و كژ انديشى در مفهوم حديث . هرگز نمىتوان باور كرد كه عبد اللَّه بن عمر ، آن گونه كه در شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد آمده است ، به دليل كج‌فهمى و ضعف بينش ، با امام على عليه السلام بيعت نكند ؛ ولى با تمسّك به حديث « مَن ماتَ بغَير إمامٍ » كه خودش نقل كنندهء آن است ، شبانه به ملاقات حجّاج بن يوسف برود تا با خليفهء دوران ، عبد الملك بن مروان ، بيعت نمايد ؛ چرا كه نمىخواهد شبى را بدون داشتن امام به صبح آورد ! آرى . كسى كه امير مؤمنان على عليه السلام را امام نداند و با او بيعت نكند ، بايد هم عبد الملك مروان را امامى بداند كه ترك بيعتش موجب رجعت به جاهليت است و بايد با آن خفّت و خوارى با پاى عامل سفّاك او ( حجّاج بن يوسف ) شبانه بيعت كند ! عبد اللَّه بن عمر به جايى رسيد كه يزيد ، پسر معاويه ، را با آن همه جناياتى كه به اسلام و خاندان پيامبر خدا روا داشت ، مصداق « امام » در حديث : « من مات به غير امام » مىداند و مخالفت با او را موجب كفر و ارتداد مىشمُرَد . آورده‌اند كه پس از واقعهء جانسوز كربلا ، مردم مدينه در سال 63 هجرى قيام كردند و اين قيام به واقعهء « حرّه » انجاميد . عبد اللَّه بن عمر نزد عبد اللَّه بن مطيع - كه

--> ( 1 ) . ر . ك : قصص : آيهء 41 . ( 2 ) . ر . ك : ص 32 ح 191 .